گردش به سمت یهودستیزی

گردش به سمت یهودستیزی

احمد زیدآبادی – سیاست رسمی نظام جمهوری اسلامی از همان ابتدای تأسیس، تفکیک بین یهودیت و مرام سیاسی صهیونیسم و در واقع نفی و تقبیح یهودستیزی بوده است. اسرائیل این سیاست را “ریاکارانه” دانسته و معمولاً مدعی بوده است که جمهوری اسلامی در اصل یهودستیز است اما آن را در پشت مخالفت با صهیونیسم پنهان می‌کند.

نیره توحیدی: درک ناممکن بودن حکومت دینی، دستاورد بزرگ انقلاب ۵۷

نیره توحیدی: درک ناممکن بودن حکومت دینی، دستاورد بزرگ انقلاب ۵۷

فعالان سیاسی، روشنفکران و مردمی که ۴۰ سال پیش در ایران انقلاب کردند یا شاهد انقلاب بودند، در روزهای پیروزی انقلاب کجا بودند و چه می‌کردند؟ چه بیم و امیدهایی به این انقلاب داشتند؟ و اکنون پس از گذشت چهار دهه، بیم و امیدهای آن روزهای‌شان را چقدر منطبق بر نتایج این انقلاب می‌بینند؟

برای یافتن پاسخ این سؤالات با شماری از انقلابیون و شاهدان انقلاب گفت‌وگو کرده‌ایم. حاصل هر گفت‌وگو روایتی به مثابه‌ی یک تجربه از انقلاب است که روزهای پر شور و التهاب پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ و پیامدهای آن را در شهرهای مختلف ایران و در بین گروه‌های سیاسی، قومی و مذهبی مختلف به تصویر می‌کشد.

نیره توحیدی، استاد جامعه‌شناسی و مطالعات زنان در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، در گفت‌وگو با آسو تجربه‌اش از انقلاب و نتایج آن را این‌گونه روایت می‌کند:

زمان انقلاب من در دانشگاه ایلینوی آمریکا مشغول تحصیل در دوره‌ی دکترا بودم، ولی هیجان انقلاب باعث شده بود که من و همسرم آماده شویم به ایران برویم و به مردم بپیوندیم و در این جریان انقلاب مشارکت داشته باشیم. در واقع ما روزی به ایران رسیدیم که تظاهرات هشت مارس در اعتراض به اجباری شدن حجاب شروع شده بود. بعد از این‌که چمدان‎های‌مان را خانه‌ی مادرم گذاشتیم، هر دوی ما به تظاهرات ضد حجاب و ضد قوانینی که علیه زنان بود، پیوستیم و در روزهای بعد هم که این تظاهرات ادامه داشت، در آن شرکت کردیم.

همه هنوز خیلی هیجان‎زده بودیم، همه سیاسی شده بودند، همه بحث می‎کردند و مردم، گروه گروه در خیابان‌ها دور هم جمع می‎شدند. به‌خصوص نزدیکی‌های دانشگاه تهران که ما می‎رفتیم همیشه این بحث‎ها بود ولی همه هم شدیداً از این‌که روند انقلاب به سمت دیگری می‎رفت، نگران بودند.

ما، دانشجویان ایرانی که در خارج از کشور بودیم و از انقلاب حمایت کرده بودیم، امیدوار بودیم که یک سیستم دیکتاتوری را برداشته‎ایم و می‎خواهیم یک سیستم دموکراتیک، مدنی، متمدن و پیشرو را جایگزینش کنیم که در آن، انتخابات باشد، رهبری چرخشی باشد و کسی مادام‎العمر در قدرت نباشد. 

خیلی رؤیاها داشتیم. خواهان عدالت اجتماعی بودیم، خواهان برابری بودیم، خواهان دموکراسی بودیم و در ایران می‎دیدیم که بسیاری از مردم هم همین‎ها را می‎خواهند. اما با شروع اسلامی‎تر شدن روند انقلاب، ما و بسیاری از مردمی که با آنها در تماس بودیم، نگران و مضطرب شده بودیم. و البته یک عده هم از گروه‌های سنتی‎تر و مذهبی‎تر خیلی خوشحال بودند و احساس می‎کردند که پیروز شده‎اند. 

من یادم است حتی از همان فرودگاه، وقتی منتظر تاکسی بودیم، دو نفر بحث می‎کردند و می‌گفتند که جهاد اکبر تازه در راه است و این جهاد اصغر بود. این حرف آنها خیلی من را در فکر برد و پرسیدم: «ببخشید آقا منظورتون چیه؟» گفت: «منظورمون اینه که حالا خیلی مبارزه داریم علیه این‌هایی که طاغوتی و غرب‎زده هستند، و آن جهاد اکبر است.» نگرانی و اضطراب من از همان بدو ورود به ایران و با این گفت‌وگو در فرودگاه شروع شده بود. برای همین احساس ما به ما گفت که برای اولین قدم باید در تظاهرات زنان شرکت کنیم.

من وقتی که به صورت حسی نگاه می‎کنم می‌بینم که شخصاً خیلی از امیدهای من بر باد رفت و خیلی از حقوقی که می‎خواستیم به دست نیاوردیم، بعضی را هم از دست دادیم و به خصوص که خشونت و تمامیت‎گرایی، عدم مدارا، زندان، قتل و سرکوب و کشتار، جنگ، همه‌‌ی اینها ما را در افسردگی و ناامیدی فروبرد. اما وقتی به عنوان یک جامعه‎شناس می‎خواهم نگاه کنم و در یک گستره‌ی بزرگ‌تر تاریخی این مسئله را جای دهم، می‎بینم که حتماً ما دستاوردهایی هم داشته‎ایم. به خاطر این‌که اصولاً انقلاب محل فوران ایده‎ها و عاملیت‎هاست و حوادثی پیش می‎آید و یا تحولاتی در ذهنیت جامعه پیش می‎آید که رهبران انقلابی نمی‎توانند کنترلش کنند. مردم وقتی به صحنه آمدند، حتی زنان سنتی وقتی در انقلاب شرکت کردند و وارد صحنه‌ی سیاسی و اجتماعی شدند، دیگر این‌ها را به راحتی نمی‎شود به خانه‎های‌شان برگرداند و گفت که بروید بنشینید و ساکت باشید و هر چه ما می‎گوییم اطاعت کنید.

سینما رکس، آغازی برای بیم‌ها‌ و امیدها

بیم و امیدهای من به این انقلاب از سینما رکس شروع شد. جریان سینما رکس خیلی من را تکان داد. گفتم این را نمی‎تواند رژیم شاه انجام داده باشد. هیچ دلیل منطقی وجود ندارد که رژیم شاه در این شرایط با سوزاندن زنده زنده‌ی مردم در یک سینما این‌قدر نفرت و بدبینی برای خودش ایجاد کند. این حتماً کار افراطی‌های اسلامی و مذهبی فدائیان اسلام و امثال آنهاست. 

امیدم هنوز این بود که این‌ها گروه‌های افراطی و در حاشیه هستند و حتماً کنار خواهند رفت. حتی درباره‌ی خود آیت‎الله خمینی که آن موقع هنوز خیلی به او بدبین نبودم، هم می‎گفتم که او دارد مبارزه‌ی سیاسی می‎کند و خودش گفته به قم خواهد رفت و کاری به سیاست نخواهد داشت. امیدوار بودم که نیروهای سیاسی شایسته می‎آیند و رهبری می‎کنند. ولی عملاً همه‌ی این امیدها بر باد رفت، حقوق زنان هر روز با قوانین قصاص و شریعت‎زدگی قوانین دیگر از بین رفت، نیروهای سکولار سرکوب و کنار گذاشته شدند و سهمی از فداکاری‌ و شرکت‌شان در مبارزه به دست نیاوردند و حتی لیبرال‌ها و میانه‎روهای اسلامی هم به تدریج کنار گذاشته شدند.  

با این همه هنوز امید داشتیم بلکه اوضاع درست شود و چرخشی به سمت عقلانیت و عرفی‎گرایی پیش بیاید، اما نشد و حکومت اسلامی حاکم شد. 

تنها یک راه!

تنها یک راه!

کاظم علمداری

بی‌آنکه بخواهم دلایل دیگری اضافه کنم، نخست ارزیابی عباس عبدی روزنامه نگار و تحلیل گرسیاسی را در اینجا بازگو می کنم. او می گوید: “با اطمینان، صددر صد، عین روز روشن اعلام می‌کنم ادامه این وضع برای یکی دو سال هم غیرممکنه. در سیاست داخلی پرده‌دری‌هایی که در این سه ماهه رخ داده به سادگی قابل ترمیم نیست. در سیاست خارجی هیچ راهی برای بازگشت به حالت نرمال وجود ندارد. در اقتصاد هیچ گزاره امید بخشی وجود ندارد.” از نظر او با “ادامه وضعیت کنونی یا جنگ خواهد شد، یا درگیری و یا فروپاشی.”عبدی در ادامه ارزیابی خود می افزاید: «بخش‌های زیادی درسیستم به این نتیجه رسیدند که وضعیت فعلی را نمی‌توان ادامه داد. ولی به سهولت هم نمی‌توان راه‌حلی برای آن پیدا کرد. مگر این‌که مخالفان و منتقدان وضع موجود بتوانند برنامه‌ای روی میز بگذارند که چشم‌انداز مثبتی را به مردم ارائه کند و اعتمادی را هم در سیستم ایجاد کند».اما من معتقدم عقب‌نشینی  نظام و انجام اصلاحاتی که بتواند مشکلات را برطرف کرده و رضایت مردم را جلب کند ممکن نیست. رژیم ساختاری درست کرده است که اصلاح‌ناپذیر است؛ آنها اصلاحات را برابر با ریزش حکومت می‌بینند. ادامه این وضعیت نیز انقلاب، جنگ، سرنگونی رژیم و البته پی‌آمدهای مخرب ناشناخته شده‌ای خواهد بود. رژیم نمی‌تواند روی آرایش کنونی نیروهای نظامی ایران حساب دائمی باز کند. آنها نیز به موازات مردم ریزش خواهند کرد.راه سوم، تنها یک راهسران نظام بی‌شک مقصر و مسبب وضعیت کنونی‌اند، نه هیچ نیروی دیگر داخلی یا خارجی. زیرا آنها تمام قدرت و امکانات جامعه را برای ۴۴ سال در انحصار خود داشته‌اند. برای دوری از انقلاب، جنگ، خشم انباشته شده مردم و پی‌آمدهای ناشناخته‌ی دیگر، از جمله نابودی حکومت‌گران و وابستگان آنها و قربانی شدن مردم عادی.سران نظام باید قدرت را در یک فرایند آرام و خالی از خشونت به مردم واگذار کنند و اگر جان خود را در خطر می‌بینند از ایران خارج شوند. آینده ایران را واگذار به نسل‌هایی کنند که در ساخت وضعیت کنونی نقشی نداشته‌اند. با شکل‌گیری یک دولت سکولار، دموکراتیک منتخب و پاسخگو می‌توان همراه با پشتوانه سرمایه فکری و مالی ایرانیان داخل و خارج و همراهی غرب و کشورهای همسایه، جامعه ایران را بازسازی کرد و کشور را در ریل توسعه و پیشرف قرارداد.سران رژیم باید بدانند که مبارزات مردم با کاربرد سرکوب و نیروی امنیتی “جمع کردنی” نیست، و بالا و پائین کردن حجاب اجباری نیز کوچک‌ترین دردی از دردهای انباشته شده و برآمده از نظام جمهوری اسلامی را دوا نخواهد کرد. آنها باید فکر کنند چرا مردم از این نظام و متولیان آن بیزار شده‌اند، و در این بیزاری جایی برای ادامه حکومت اسلامی و یا اصلاح آن باقی نمانده است. بنابراین راه‌حل همانا خروج سران نظام از قدرت و از ایران است. فرایند و چگونگی این دگرگونی می‌تواند با نظارت کامل نهادهای بین‌المللی با کمترین خونریزی و خشونت و ویرانی انجام بپذیرد.پایان

حسن شریعتمداری : بدون حضور طبقۀ متوسط هیچ آلترناتیو معتبری در ایران شکل نمی‌گیرد

حسن شریعتمداری : بدون حضور طبقۀ متوسط هیچ آلترناتیو معتبری در ایران شکل نمی‌گیرد

حسن شریعتمداری : “اگر بخش‌های مهمی از طبقات متوسط هنوز به اعتراض‌ها نپیوسته اند علتش ترس و نگرانی نیست. علتش تردیدهایی است دربارۀ بدیل سیاسی، سرانجام مبارزات، اوضاع جامعه و یکپارچگی ایران پس از سقوط جمهوری اسلامی و همچنین توانایی رهبران سیاسی در ادارۀ کشور پس از سقوط حکومت اسلامی ایران… برای ایجاد یک آلترناتیو معتبر من ایجاد کنفدراسیون جمهوری‌خواهان را پیشنهاد می‌کنم.”

حسن شریعتمداری، ناصر اعتمادی
حسن شریعتمداری، ناصر اعتمادی © RFI – persan

ساعاتی پس از آنکه غلامعلی حدادعادل از نیروهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی برای جلوگیری از بروز اعتراض‌ها در سالگرد مرگ مهسا امینی تشکر کرد، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی با انتشار بیانیه‌ای مدعی شد که بیست هشت تن از وابستگان داعش و اسرائیل را که قصد داشتند در سالگرد اعتراض‌های پس از مرگ مهسا امینی سی انفجار در تهران انجام بدهند به موقع دستگیر کرده است.

اگر چه نسبت دادن اعتراضات مردمی به توطئۀ دشمنان خارجی در بیانات مقام‌های جمهوری اسلامی تازگی ندارد، اما، آیا اظهارات اخیر آنان گویای این حقیقت نیست که این اعتراض‌ها به سرانجام نمی رسند مادام که پراکنده و بی رهبرند و با مانع یک ماشین بزرگ ارعاب و سرکوب نیز روبرو هستند؟       

حسن شریعتمداری، فعال سیاسی جمهوری‌خواه، در پاسخ به این پرسش و پرسش های دیگر از جمله گفته است :

“اگر چه انقلاب مهسا در تعمیق و تغییر مفاهیم در اذهان مردم موفق بوده است، اما، تاکنون چندان نتوانسته متناسب با این موفقیت سازمان و اشکال هماورد در مقابل رژیم قدار و سرکوبگر جمهوری اسلامی بیافریند. تجارب تاریخی اما، می‌گویند که هر نظام سیاسی که ماندگاری، دوام و همۀ وزن خود را بر ماشین سرکوب استوار می‌کند خودبخود به نظامی آسیب پذیر تبدیل می‌شود.

حضور دائمی این ماشین سرکوب در میدان مقابله با مردم و مواجهه با انتظارات و مطالبات آنان نهایتاً این ماشین را آسیب‌پذیر می‌کند. از این گذشته، نمی‌توان گفت که همۀ کسانی که در ماشین ارعاب و سرکوب درگیر هستند آدمکش و قاتل هستند. آنان از خود می پرسند : چرا باید بکشم؟ چرا می زنیم و چرا دستگیر می‌کنیم؟ و این پرسش ها به ریزش نیرو در درون همین ماشین سرکوب منجر می‌شود.

در حالی که دوام و پایداری ماشین سرکوب به موفقیت دائمی آن در سرکوب مردم بستگی دارد، کافی است تنها مردم یک بار در رویارویی با ماشین سرکوب پیروز شوند تا تکلیف کل نظام مبتنی بر ارعاب برای همیشه تعیین شود.

از صدر مشروطه تاکنون مرکز ثقل تلاش های اجتماعی، سرانجام و موفقیت آنها، به شرکت یا عدم شرکت طبقۀ متوسط در این تلاش‌ها بستگی داشته است. هر گاه طبقۀ متوسط به کوشندگان سیاسی و مردم ناراضی پیوسته است، حکومت‌ها قادر به پیروزی در مقابل مردم نبوده‌اند. آنجا که این طبقه به مردم ناراضی نپیوسته حکومت‌ها توانسته‌اند نیروی سرکوب خود را علیه مردم برتری دهند.

در اعتراض‌های اخیر جمعیتی معادل یک تا یک و نیم میلیون نفر به صحنه آمدند، در حالی که پیروزی و موفقیت اعتراض های اجتماعی در ایران به حضور دست‌کم سه تا چهار میلیون نفر در خیابان‌ها بستگی دارد و این شدنی نیست مگر با پیوستن بخشی هایی از جوانان و طبقات متوسط به صف اعتراض‌‌کنندگان. در واقع، اگر این بخش مهم از جامعه هنوز به اعتراض‌ها نپیوسته است علتش ترس و نگرانی نیست، بلکه تردیدهایی است دربارۀ بدیل سیاسی، سرانجام مبارزات، اوضاع جامعه و یکپارچگی ایران پس از سقوط جمهوری اسلامی و همچنین توانایی رهبران سیاسی در ادارۀ کشور پس از سقوط حکومت اسلامی ایران… رفع این تردیدها بدون یک آلترناتیو معتبر که نمایندۀ تمام بخش های جامعه باشد میّسر نیست.